|
یااباصالح مختلف
|
اگر چه همیشه به دانشجویان [در سرتاسر عالم] القا شده است که شما تافتهی
جدابافتهای هستید [و البته بدین جهت که اولاً جویای علم میباشند و ثانیاً
آیندهساز خواهند بود، ارزشمند میباشند]، ولی دست کم باید قبول کرد که به
لحاظ خلقت (مرد و زن) و گرایشات و کششها و قوانین مترتب فردی و اجتماعی،
هیچ فرقی با سایر آحاد مردم ندارند. لذا اگر «اختلاط جنسی» آزاد باشد، برای
همگان آزاد است و اگر محدود به حدود و چارچوبهایی باشد، دانشجو و غیر
دانشجو ندارد و محیط دانشگاه برای اختلاط جنسی، با اتاق شخصی، هتل، پارک و
... فرق و امتیازی ندارد. اینک به نکات ذیل توجه فرمایید: x-shobhe.com
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 5:15 ] [ احمد ]
[ ]
1- وقتی کسی برای تو میمیرد آنقدر مرد باش که بتوانی یک شاخه گل برای مزارش بیاوری
3- مهربانی را در کودکی یافتم که آبنباتش را به دریاچه نمک انداخته بود تا شیرین شود 4- هیچوقت مغرور نشو برگها وقتی می ریزن که فکر می کنن طلا شدن 5-برای دیدن یه رنگین کمون زیبا باید تحمل یه بارون سخت رو داشته باشی 6- هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه : " او دوستم ندارد "! 7-آدمها اون موقعی میمیرند که دیگه قلبشون برای کسی به درد نیاد یا قلب کسی براشون به تپش نیفته 8- اگر روزگاري شان مقامت پائين آمد نااميد مشو زير آفتاب هر روز هنگام غروب پائين ميرود تا بامداد روز ديگر بالا بيايد 9- گر کوره راه زندگي طويل است و پر ملال يادآر که تنها يکبار بايد از آن عبور کرد 10-امروز خدا را به راهي كه در پبيش رويت قرار داده است سپاسگزار باش سعي كن دلبسته باشي اما وابسته نباشي 11-يك روز تو تونگ ماهي شراب مي ريزتد بعد ماهي از تونگ مي پره بيرون ميگه "بي خيال گربه 13- هرکدوم مون همون قدر ارزش داريم که خودمون بخوايم!! يادت باشه اگه مفت نمی ارزیدی خودت خودتو مفت فروختی...!! 14- تمام زندگی را از دریا بیاموز , زیرا برای در اغوش گرفتن ساحل ارام و قرار ندارد 15- فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست آوری .......... و به دست آور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی 16- از شمع سه چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم 17- مترسك رو دوست ندارم زيراپرنده ها رو مي ترسونه ولي دوسش دارم چون تنهايي رو درك مي كنه - 18- در ميان ميليونها ديروز و هزاران فردا , فقط يک امروز وجود دارد . پس امروز را از دست ندهيم 19- امروز خدا را به راهي كه در پبيش رويت قرار داده است سپاسگزار باش سعي كن دلبسته باشي اما وابسته نباشي 20- براي شکستن دل يه لحظه وقت کافيه... اما براي اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکني
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:13 ] [ احمد ]
[ ]
نسیرین صمصامی
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 4:24 ] [ احمد ]
[ ]
علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مىشود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟! نقد و بررسي:يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابيها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مىكنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاعترين فرد زمان خود بود و... عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه پاسخهاى گوناگونى دادهاند كه به اختصار به چند نكته بسنده مىكنيم. عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آنها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مىخواست به آنها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمىكرد كه اين فكر را حتى از مخيلهاش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمانهاى الهى بوده است. سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مىنويسد:عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعلهور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد: يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مىكنند»! علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مىدانستى كه تو نمىتوانى به خانه من داخل شوى» الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى ـ قم، الطبعة الأولي، 1405
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 4:57 ] [ احمد ]
[ ]
جوان خیلی ارام ومتین به مرد نزدیک شدوبالحنی مودبانه گفت:ببخشیداقا!من می تونم یه کم به خانم شما نگاه کنم ولذت ببرم؟
مردکه اصلا توقع چنین حرفی را نداشت وحسابی جاخورده بودمثل اتشفشان از جادر رفت ومیان بازار وجمعیت یقه ی جوان راگرفت وعصبانی طوری که رگ گردنش بیرون زده بود اورابه دیوار کوفت وفریادزد:((مرتیکه عوضی مگه خودت ناموس نداری...خجالت نمی کشی؟)) جوان اما:خیلی ارام بدون اینکه از رفتار وفحش های مردعصبی شودوواکنشی نشان دهدهمان طورمودبانه ومتین ادامه داد:خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی وغیرتی بشین دیدم به خاطروضع ظاهر خانمتون دارن بدون اجازه نگاه می کنن ولذت می برن من گفتم حداقل از شمااجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالاهم یقمو ول کنین از خیرش گذشتم! مرد خشکش زد...همان طورکه یقه ی جوان راگرقته بوداب دهانش راقورت داد وزیر چشمی زنش را براندازکرد.
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 4:21 ] [ احمد ]
[ ]
عن فاطمه :پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
فرموده است: بهترين شما نرمخوترين شما به اطرافيان و بزرگوارترين شما به زنان
است. از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله
وسلم)درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مىكنند،
پرسيدم. شهادت آن بی بی دوعالم تسلیت باد
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 6:58 ] [ احمد ]
[ ]
داستانهاي حكيمانه در آثار استاد حسن زاده آملي ص 32در تاءثير اين ذكر شريف يعنى لا اله الا انت سبحانك انّى كنت من الظالمين به سه جمله فاستجبنا له ، و نجيناه من الغّم ، و كذلك ننجى المؤ منين دقت به سزا اعمال گردد، به خصوص به جمله اخير كه مفاد آن عام است كه وعده فرموده است شامل همه مؤ منين مى باشد، و با جمع محلى به الف و لام و فعل مضارع كه دال بر تجدد زمان و حصول تدريجى آن براى ابد است تعبير فرموده است ، فتبصّر. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: در شگفتم براى كسى كه از چهار چيز بيم دارد، چگونه به چهار چيز پناه نمى برد؟ در شگفتم براى كسى كه ترس بر او غلبه كرده ، چگونه به ذكر حسبنا الله و نعم الوكيل پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر ياد شده فرمود: پس (آن كسانى كه به عزم جهاد خارج گشتند و تخويف شياطين در آنها اثر نكرد و به ذكر فوق تمسك جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافيت ) و چيزى زائد بر آن (سود در تجارت ) بازگشتند و هيچگونه بدى به آنان نرسيد. و در شگفتم براى كسى كه اندوهگين است ، چگونه به ذكر لا اله الا انت سبحانك انّى كنت من الظالمين پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس ما (يونس را در اثر تمسك به ذكر ياد شده ) از اندوه نجات داديم و همين گونه مؤ منين را نجات مى بخشيم . و در شگفتم براى كسى كه مورد مكر و حيله واقع شده ، چگونه به ذكر اءفوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس خداوند (موسى را در اثر ذكر ياد شده ) از شر و مكر فرعونيان مصون داشت . و در شگفتم براى كسى كه طالب دنيا و زيبايى هاى دنياست ، چگونه به ذكر ((ما شاءالله لا قوة الا بالله )) پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل بعد از ذكر ياد شده (از زبان مردى كه فاقد نعمتهاى دنيوى بود، خطاب به مردى كه از آن نعمتها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، كمتر از خود مى دانى پس اميد است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد...
[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 5:31 ] [ احمد ]
[ ]
علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» میگفت: در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدیها (سنیهای دولت عثمانی) فوت كرد. این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه میكرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند. هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد میزد: من از مادرم جدا نمیشوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تختهای بپوشانند و دریچهای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید. دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است. پرسیدند چرا این طور شدهای؟ در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب میداد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است. تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟ آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم» در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه میكشید. من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه میبینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم. مرحوم قاضی میفرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق میكرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بودهاند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.
[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 23:40 ] [ احمد ]
[ ]
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 5:25 ] [ احمد ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 6:44 ] [ احمد ]
[ ]
|
|||||||||||||||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||||||||||||